تبليغاتX
زیر باران باتو

باران بهانه ای بود تا لحظه ای از زیر چتر تو گذر کنم

 

مولایم

تسلیت ما را بخاطر فرا رسیدن

اربعین جدت پذیرا باش

به امید روزی که خودتان این روز را

 با یاران به سوگ بنشینید.

التماس دعا

باور کن گُلم!

من همان زینبم؛

 همان زینبی که هر روز،

 زیر آفتاب نگاه تو گرم می‏شد،

 همان زینبی که از طنین صدای تو جان می‏گرفت،

همان زینبی که روزش را با زیارت تو آغاز می‏کرد

 و شبش را با چراغ یاد تو به پایان می‏برد.

باور کن همان زینب،

 همان خواهر،

 چهل روز است تو را ندیده است.

 بلند شو برادر گلم!

 چرا جوابم را نمی‏دهی؟

 تو که همیشه به احترام حضورم می‏ایستادی؛

 حالا چه شده که حتی جوابم را نمی‏دهی؟

آه، چه توقعی دارد زینب از تو! آخر تو که... .

باشد!

 حالا که تو نمی‏توانی،

 من برایت همه چیز را می‏گویم،

آن روزِ غمگین کودکی‏مان که یادت هست؟!

همان روزِ آتش و در و... آری! می‏دانم؛

 حتی حالا هم طاقت شنیدنش را نداری.

 برایت بگویم؛

 کودکان تو آواره بیابان‏های بی‏چراغ شدند؛

 یکی دو ستاره، خاموش شد تا صبح.

چه کشیدیم برادر!

 فقط یاد و ذکر خدا و تو و پدر و مادر و جدمان،

 قوت دلمان شده بود؛ وگرنه قصه به اینجا نمی‏رسید.

در راه، هر جا که شد، چراغ یاد تو را روشن کردیم.

چه که بر سر آل امیه نیاوردیم؛

کوفه می‏لرزید از طنین صدایمان.

هر اشکمان را بر چله کمان نشانده بودیم

و قلب خواب‏آلودگان را نشانه رفته بودیم؛

اما امان از شام!

تاریکی شام، بر روشنایی کلام ما پیشی می‏گرفت؛

 اما ستاره سه ساله تو، آنجا را هم روشن کرد.

چه بگویم برای تو که از همه چیز باخبری؟!

 در این چهل روز، یک لحظه نوازش صدای تو،

 گوشم را تنها نگذاشت.

هر چه را باید می‏گفتم، به زبانم جاری می‏شد.

 همیشه گرمای دستان حمایتت را روی شانه‏هایم حس می‏کردم.

 یک آن، خودم را بی‏تو ندیدم؛

اما چه کنم که تو خواسته بودی هر لحظه نبودنت را

به یاد دیگران بیندازم و بیدارشان کنم.

هر چه بود این چهل روز گذشت

و من دوباره به دیدار تو آمدم.

حالا نمی‏خواهی برای دیدن خواهرت، از جای برخیزی؟

 

 

+تاریخ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 18:23 نویسنده الهام |

 

میلاد حضرت امام موسی کاظم (ع)

بر تمامی دوستداران اهل بیت عصمت و طهارت

 مبارک باد

یك عمر تو زخم‌های ما را بستی
هر روز كشیدی به سر ما دستی
شعبان كه به نیمه می‌رسد آقاجان!
ما تازه به یادمان می‌آید هستی!

هر چند كه خسته‌ایم از این حال نیـا!
شرمنده! اگر ندارد اشكال نیـا!
ما خط تمام نامه‌هامان كوفی است
آقای گلم زبان من لال نیـا!

سرتاسر جان ما پر از تب نشده
چون جام جنون ما لبالب نشده
ما منتظریم ماه كامل بشود
دور قمری چهارده شب نشده

هر چند كه بیمار تو هستیم همه
دیوانه‌ی دیدار تو هستیم همه
بین خودمان بماند آقا عمری است
انگار طلب‌كار تو هستیم

+تاریخ جمعه دوم بهمن 1388ساعت 1:12 نویسنده الهام |